شمارهٔ ۸۵ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاید که دل ز عشق قیامت همی کند
کش آرزوی آن قد و قامت همی کند
ابله کسی که روی ورا دید آشکار
وانگه مرا به عشق ملامت همی کند
تا فتنه شد رخ تو نهان گشت عافیت
انصاف زندگی بلامت همی کند
چو ندل به عشق او ندهم من؟ که روی او
بر آفتاب حسن غرامت همی کند
گر بشنود ز من دل من، تو بتش بهست
زین عاشقی مه بس بعلامت همی کند
سرو ار همی نماز برد قامت ترا
آن فرض عین دان که اقامت همی کند
هم آتشست چهرۀ او هم بهشت نقد
گشتست روشنم که قیامت همی کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوب خود قرار دارد و احساس میکند که عشق او حالتی قیامتوار دارد. او به ابلهانی که زیبایی معشوق را نمیبینند و او را ملامت میکنند، انتقاد میکند. شاعر اشاره میکند که چهره محبوبش هم مانند آتش است و هم مانند بهشت، و این احساسات در او شور و شوق فراوانی ایجاد کرده است. همچنین بر این نکته تأکید دارد که او ترجیح میدهد در عشق خود رنج ببیند تا آنکه از زیبایی معشوقش دور شود. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند و تغییردهنده توصیف میکند.