نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل تو را گر آرزوی بی‌غمی کند

آن کن تو نیز موسم گل که‌آدمی کند

دانی که آدمی چه کند وقت نوبهار‌؟

می‌خوارگی و عاشقی و خرّمی کند

خیزد به بانگ بلبل و خسبد میان گل

با می نشست و خاست به‌صد مردمی کند

زانو نگیرد از سر زانوی چنگ باز

با بانگ مرغ و نالۀ نی همدمی کند

هر گوشه‌ای که درد دلی سر برآورد

درمان آن به شربتی یک‌دمی کند

زیرا که هم ز باده تواند شدن خراب

بنیاد غم اگر‌چه بسی محکمی کند

اینست مختصر، می و معشوقه و سماع

تدبیر آنکه او طلب بی‌غمی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره لذت زندگی و خوشی‌های بهار است. شاعر به دل می‌گوید که اگر آرزوی بی‌غمی دارد، باید در موسم گل و زیبایی‌ها به سر ببرد. او به ویژگی‌های انسان در بهار اشاره می‌کند، زمانی که افراد به عشق و خوشی علاقه‌مند می‌شوند. بلبل می‌خواند و گل‌ها به خواب و در کنار هم لذت می‌برند. شاعر همچنین از جلسات موسیقی و شراب‌نوشی سخن می‌گوید که می‌تواند دردها را کم کند. در نهایت، او بر اهمیت شادی و عاشقی تأکید می‌کند و می‌گوید که باید به دنبال بی‌غمی باشد.