شمارهٔ ۹۸ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
می شنوم باز که باری دگر
رغم مرا کردهای یاری دگر
نیست قرارت برِ من تا تو را
با دگری هست قراری دگر
تو به کنار دگران وز تو من
در هوس بوس و کناری دگر
باز سرا کار نو آوردهای
اینت دگر ره سر و کاری دگر
نیک بدانست که ما جز بدی
از تو نکردیم شکاری دگر
دل به تو دادن نه صوابست، لیک
رفت ازین نوبت باری دگر
دل ز غم ار خون شودم گو که شود
نیست جز این کارَش کاری دگر
خوش نبود الحق در راه عشق
هر نفسی تازه شماری دگر
ورنه توانم که کنم رغم تو
به ز تو یا همچو تو یاری دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و ناامیدی و درد دل عاشق اشاره دارد. شاعر از عشق خود شکایت میکند که معشوقش هر بار با کسی دیگر قرار میگذارد و او را رها میکند. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که با وجود تمام رنجها و غمهایی که از این وضعیت متحمل میشود، نمیتواند از عشقش دست بکشد و در عین حال از کمبود محبت و توجه معشوق به خود احساس ناراحتی دارد. در مجموع، این شعر نمایانگر تناقضات و چالشهای عشق و وابستگی عاطفی است.