شمارهٔ ۹۹ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زهی در حسرت آن چشم مخمور
فتاده نرگس سرمست رنجور
سخن در لعل تو عقلست در جان
قدح در دست تو نور علی نور
روانرو در خوشی لعل تو مایه
فلک را در جفا خوی تو دستور
بهار آمد، چه داری؟ خیز کاکنون
نباشد مردم هشیار معذور
چو غنچه هرکز او بوی دل آید
نماند وقت گل او نیز مستور
فلک میگردد ای غافل چه باشی
بدین ده روزه ملک حسن مغرور؟
اگر شادی به خونخواری به هر حال
ز خون عاشقان به خون انگور
به یاد بزم خسرو جام پر کن
که باد از دولت او چشم بد دور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با حسرت و زیباییهایی که در چشم و لب محبوب تجلی یافته، آغاز میشود. شاعر از اثر دلانگیز محبوب سخن میگوید و لذتی که از وجود او میبرد را توصیف میکند. در ادامه، بهار و خوشیها را به یاد میآورد و به غفلتهایی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند. شاعر نگران گذر زمان و بیتوجهی مردم به لحظات خوش زندگی است و از درد و رنج عاشقان سخن میگوید. در نهایت، دعوتی به جشن و دلافزایی با یاد از بزم خسرو و دور کردن چشم بد از آن دوران خوش دارد.