نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ - ایضا له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای آنکه همای همّت تو

جز بر فلک آشیان ندارد

یک نکته ز راز خویش گردون

از خاطر تو نهان ندارد

بی رای تو مملکت چه باشد؟

چون کالبدی که جان ندارد

چون دست بر آورد سخایت

هیچش غم بحروکان ندارد

پیشانی هیچ گردنی نیست

کز خاک درت نشان ندارد

معلوم تو هست کین دعا گوی

سرمایه بجز زبان ندارد

وان نیز جز از برای مدحت

در کارگه دهان ندارد

ای آنکه رهی توقّع خیر

الّا ز تو در جهان ندارد

با زاری گشت بنده لیکن

جز بر در تو دکان ندارد

شد شعر فروش زانکه هر کس

کو شعر فروخت نان ندارد

شایستۀ چون تو مشتریّی

اطلس بجز آسمان ندارد

چون لایق بندگان درگاه

چیزیست که جر فلان ندارد

از روی کرم قبول فرمای

هر چند محلّ آن ندارد

ور حاجت وی روا کنی نیز

زان لطف جز این گمان ندارد

مقصود بهر چه حاصل آید

صاحب نظرش گران ندارد

آن کیست که خود زاهل معنی؟

تشریف تو رایگان ندارد

بر درگه تو من گدا نیز

گر سود کنم زیان ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت و عظمت وجود پروردگار و وابستگی تمامی موجودات به اوست. شاعر با بیان اینکه همت و تلاش انسان‌ها بدون توجه به الهی، بی‌نتیجه است، به وحدت و نیاز بشر به خداوند اشاره می‌کند. او تواضع و زاری بندگی را در برابر خدا تجلی می‌دهد و می‌گوید که بدون مدد و رحمت الهی، هیچ چیزی در دنیا ارزش ندارد. شاعر همچنین به بی‌معنا بودن دعا و درخواست‌ها در صورتی که از درگاه الهی نرسد، اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که هر خواسته‌ای تنها از خداوند حاصل می‌شود. در نهایت، او از خداوند می‌خواهد که با کرم و لطف خود به بندگانش توجه کند و به آنها کمک کند.