نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ - ایضا له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که مخدوم اهل هنر

به سمع رضا شعر من گوش کرد

به ذوقی تمام آن شراب گران

که من داده بودم سبک‌نوش کرد

چو سرمست شد فکرتش زان شراب

که جان را به یک جرعه بیهوش کرد

بشد با عروسانِ افکار من

دو دست قبول اندر آغوش کرد

ولیکن چو کابینشان خواست کرد

به اقبال من خود فراموش کرد

ز بخشش همی راند کلکش سخن

ندانم مر او را که خاموش کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف تجربه‌ای می‌پردازد که مخدومی اهل هنر به شعر او گوش کرده و از آن لذت برده است. او در وصف شراب گرانبها به زیبایی بیان می‌کند که چگونه این شراب جان او را به مستی می‌کشاند. مخدوم، با افکار شاعر در ارتباط قرار می‌گیرد و دو دستی آنها را می‌پذیرد، اما زمانی که صحبت از خواسته‌هایش پیش می‌آید، او شاعر را فراموش می‌کند. شاعر همچنین به کلامی اشاره می‌کند که از بخشش مخدوم در ذهنش می‌چرخد و به این نتیجه می‌رسد که نمی‌داند چه کسی او را خاموش کرده است.