نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ - ایضا له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای صدر روزگار به عهد تو روزگار

خون دلم بشادی هر خس چه می خورد ؟

روزی ز روی لطف نگویی که خود فلان

در حالتی چنین خود رده کس چه می خورد؟

از خورد چونکه جانوران را گزیز نیست

دانم که نیست جان مقدّس ، چه می خورد؟

از ما نیافت هیچ و کسی دیگرش نداد

و او خود نداشت دستگهی ، پس چه می خورد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به زمانی اشاره دارد که مردم به خاطر مشکلات و رنج‌های خود در غم و اندوه هستند. او می‌گوید که مانند حیوانات، انسان‌ها هم نمی‌توانند از خوراک و شرایط سخت فرار کنند. او از عشق به خداوند و فضایل انسانی سخن می‌گوید و اینکه در چنین شرایطی هیچ کسی به او کمک نکرده و او خودش هم نیازمند است. در نهایت، شاعر در پی یافتن معنا و پاسخ به سوالاتی در مورد زندگی و حال خویش است.