شمارهٔ ۱۰۹ - ایضاً له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی ستوده خصالی که با کفایت تو
همی نیارد تیر فلک تغفّل کرد
تویی که هرکه زخاک جناب تو بگذشت
همه حکایت دلداری و تفضّل کرد
زرنگ خامه و نظم حدیث تو هر سال
عروس ملک بزّر و گهر تجمّل کرد
نسیم خلق تو با سینه های غمگینان
همان کند که دم نو بهار با گل کرد
چو سنگ زیر تویی آسیای ملکت
ضرورتست ترا بارما تحمّل کرد
به آب لطف تو میگردد آسیای هنر
هزارباره خرد اندرین تأمّل کرد
بخدمت تو رهی را وسیلت خود ساخت
کسی که عمر خود اندر سر توکّل کرد
چنان مکن که خجل گردد اندرین که رهی
به پای مردی لطف تو این تقبّل کرد
ببین چگونه بود در مقام بخشایش
کسی که از همه عالم بمن توسّل کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش ویژگیهای برجسته و کمالات یک فرد خاص پرداخته است. شاعر به توفيق و کفایت آن شخص اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از انجام وظایفش بازدارد و هر کسی که از وجود او بهرهمند شده، به محبت و لطف او اعتراف میکند. شاعر همچنین به نقش این فرد در بهبود زندگی دیگران و تسکین آلام آنان اشاره میکند و او را به مثابه سنگی محکم توصیف میکند که ملتی را حمایت میکند. در پایان، شاعر با تأکید بر مقام بخشایش و توسل به این فرد، اشاره به نیرو و تأثیر مثبت او بر زندگی مردم دارد.