نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ - وله ایضا فی الشّکایة کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل مرا چو سپهر از غمی بپردازد

هم از نخست بسیج دگر غم آغازد

مگر سپهر بدانسته است این معنی

که هیچ گونه مرا عافیت نمی سازد

ز چرخ چون بگریزم؟ که هر دم در حلق

ز خیط ابیض و اسود کمندی اندازد

ز سوز سینه اگر شرح بر زبان رانم

تنم ز تاب زبان همچو شمع بگدازد

دراز دامنی من عیان شود گر چرخ

لباس محنت بر قدّ عمرم اندازد

بسان آتش شمعست پست تر هر دم

بسر فرازی هر کس که بیشتر یازد

رباب وار شدم خرسوار در صف لهو

از آنکه چرخم بی گوشمال ننوازد

کسی که خوش سخن و راست رو بود ناچار

چو چنگ از پی هر زخم کردن افرازد

گمان ببی غمی آن مبر که در پشت

نگار خانۀ چهره بخنده بطرازد

چو حقّه هاست دل و غم چو مهره و گردون

یکی مشعبد چابک که حقّه می بازد

که جمله مهرۀ خود زیر حقّه یی دارد

که پیش چشم تو از مهره اش بپردازد

در آهنین در از آن چوب می خورد آتش

که همچو من بزبان آوری همی نازد

پریر گفت مرا خوشدلی، کجاست دل؟

چرا بجانب ما هیچ گونه نگرازد؟

جواب دادم و گفتم که دار معذورش

که از نزاحم غم با تومی نپردازد

دو سال رفت که چوگان چرخ چون گویم

بزخم حادثه از هر سویی همی تازد

هنوز روی خلاصی نمی شود روشن

مگر خدای تعالی لطیفه یی سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمیق احساسات غم و رنج شاعر می‌پردازد. شاعر از عدم آرامش قلبش صحبت می‌کند و می‌گوید که هر بار که یک غم برطرف می‌شود، غم جدیدی به وجود می‌آید. او احساس می‌کند که زندگی‌اش تحت تأثیر چرخ گردون و حوادث ناخوشایند قرار دارد و از تاریکی و محنت‌های طولانی خود رنج می‌برد. شاعر به تصور فرار از این غم‌ها اشاره می‌کند، اما می‌داند که این کار غیرممکن است. او همچنین به نداشتن خوشدلی و ناتوانی در فرار از این احساسات اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که شاید تنها خدا بتواند او را از این مشکلات نجات دهد. در کل، شعر در کنار توصیف درد و رنج، به انتظار برای آرامش و نجات نیز اشاره دارد.