شمارهٔ ۱۱۸ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مژده ای دل که کار دیگر شد
و انچه می خواستی میسّر شد
یار از راه جور برگردید
مشفق و مهربان و چاکر شد
کار اگر بسته بد گشایش یافت
عیش اگر زهر بود شکّر شد
دل که چون لفظ او مقیّد بود
هم بسعی خطش محرّر شد
نامه فرمود و دل خوشیها داد
چون که حال منش مقرّر شد
کلک بیمارش احتما بشکست
با من از آنچه بود بهتر شد
اشتهیّ دروغ کرد آغاز
با سر پرسش مزوّز شد
بر گرفتم ز درج درّش مهر
دامنم پر ز درّ و گوهر شد
مردم چه مشم ابن مقلمة وقت
بندۀ آن خط چو عبهر شد
بر بیاض خودش سوادی کرد
که از او چشم جان منوّر شد
دیده بر حرفهاش مالیدم
حالی از اب لطف او تر شد
خط مشکین او چو بر خواندم
مغز جانم ازو معطّر شد
شاخ طبعم گهر ببار آورد
چون کش الفاظ او مصوّر شد
هر چه دشنام و خشم بود از من
به دعا و ثنا برابر شد
کلک او کرده بود عربده زانک
زان معانیش باده در سر شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر خوشحالی و شگفتی شاعر از تغییرات مثبت در زندگیاش است. او از برگشت یار سخن میگوید که دیگر بددل نیست و به محبت و دوستی روی آورده است. مشکلات و غمها کمکم جای خود را به شادی دادهاند و دل شاعر که قبلاً در بند بود، حالا آزاد و خوشحال شده است. نامهای از یار دریافت کرده که باعث دلخوشی او شده و کلمات آن نامه به قلبش شادی و روشنی بخشیده است. شاعر همچنین بیان میکند که هر چه کینه و خشم احساس میکرد، اکنون به دعا و ستایش تبدیل شده است و این احساسات مثبت نتیجهی زیبایی و معانی کلام یار است. در نهایت، او از قدرت کلمات و تأثیر آنها بر روح و جان خود سخن میگوید.