شمارهٔ ۱۲۱ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بنزد خواجه رفتم بهر کاری
کزانم باز گفتن عار باشد
و لکن اقتضای روزگارست
که دانا را به نادان کار باشد
یکی مجهولکی پیش درش بود
چو سگ کوحاجب مردار باشد
مرا گفتا: توقّف کن زمانی
که وقت بار خود دیدار باشد
مرا آن بار خاطر گشت، گفتم
گدایی را خود این مقدار باشد؟
گدایان محتشم گردند امّا
حدیث بار بس بسیار باشد
خرد چون حیرت من دید گفتا
ندانستی که خر را بار باشد
پس آنگه بیتکی تلقین من کرد
که زیب یک جهان اشعار باشد
بسا سر کافسرش افسار باشد
بسا در کز در مسمار باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، راوی به خواجهای میرود تا کاری انجام دهد، اما از بازگو کردن دلایل خود شرمنده است. او به این نتیجه میرسد که روزگار اقتضا میکند که افراد با دانش به نااهلان وابسته شوند. در این حین، یک ناشناس او را از توقف کردن میطلبد تا زمان مناسب فرا رسد. راوی به این فکر میکند که حتی گدایی هم در زندگی خود مقداری بار بر دوش دارد و هر فردی با توجه به وضعیت خود مسئولیتهایی دارد. در انتها، خرد راوی به او یادآوری میکند که بعضی از موجودات از جمله خر نیز بار دارند و این بخشی از زندگی است. متن به بررسی مفاهیم مسئولیت و وضع زندگی افراد میپردازد.