شمارهٔ ۱۳۷ - و له ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای که جزیاد مخلوق تو نخورد
لاله چون جام پر شراب کند
ابر سرمایۀ گهرباری
از سر کلکت اکتساب کند
آتش خاطرت چو شعله زند
زهرۀ روزگار آب کند
چون سخن رانم از کله داریت
نرگس از شرم قصد خواب کند
جز خداوند خواجه ننویسد
گر عطارد ترا خطاب کند
آفتاب از حیای تو هردم
زابر برروی خود نقاب کند
هرکه از خدمت تو دوری جست
هم فراق توش عذاب کند
نه ز تقصیر باشد از خادم
کمترک عزم این جناب کند
حاش لله که خاطر اشرف
با من از بهر آن عتاب کند
آفتابی تو و درین موسم
پشت هرکس برآفتاب کگند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه خاص خداوند و مقام او میپردازد. شاعر با زبانی خیالانگیز، از تاثیرات وجود خداوند بر عالم و مخلوقات سخن میگوید. او به زیبایی گل لاله و حیاط آفتاب اشاره میکند و میگوید که تنها خداوند میتواند سرنوشت انسانی را رقم بزند. همچنین، ستایش از خدام و پیروان خدا نیز در این شعر به چشم میخورد و شاعر به دوری از او را عاملی برای عذاب و رنج میداند. در نهایت، شاعر به عشق و عشقورزی خداوند اشاره میکند و زیبایی آن را با جلوههای نورانی آفتاب مقایسه میکند.