نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ - وله ایضاً کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوش مخدوم من که تا جاوید

باد از جاه و بخت خود خشنود

با من آن کرد از بزرگیها

که نه دید آنچنان کسی نه شنود

دست انعام او بصیقل لطف

زنگ انده زخاطرم بزدود

بسته از من مدیح خویش و بخواند

وز ستودنش جان من آسود

سخن ارچه نبد زدست بلند

لیک از آن دست پایه اش بفزود

بحر شعرم چو بحر دستس دید

آتشی گشت ورو برآمد دود

نقد شعرم سیاه روی آمد

برمحکّ اناملش چو بسود

زانکه اشعار بود دست خوشش

چون بدستش رسید شعرم زود

خوش شد از دست او به ذوق ارچه

از بشاعت زبان همی فرسود

بس که در وی سیاه کاری بود

گشت حالی بدست او مأخود

زان بتیغ زبان بیاوردش

که سراپای بود عیب آلود

این که شد بیت را میان به دو نیم

اثر خنجر زبانش بود

شرف دستبوش او دریافت

شعر هندو نهاد دود اندود

تر شد اندر جوار بحر کفش

چون بدست مبارکش بیسود

چون سخن زیر دست اوست چرا

زبردست جای او فرمود

بر زبان مبارکش چو برفت

صد هزاران گهر ازو بربود

در بهین دست بهر آرایش

آن عروسان زشت را بنمود

حضرت او و آنگهی من و نطق

این چنین لاف عاقلی پیمود؟

چون زبان را بمهر لا احصی

دید، بر من عنایتش بخشود

تا که از هر زبان نیالاید

خویشتن عرض خویشتن بستود

می شنیدم ز چرخ بانگ صدقت

چون زبان را بمدح خود بگشود

ای دریغا! چو نیست قوّت عذر

شرح این لطف بیشمار چه سود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر درباره‌ی بزرگی و لطف یک شخص محترم می‌پردازد. شاعر از نعمت‌ها و محبت‌های آن شخص با شوق و شعف یاد می‌کند و می‌گوید که او با بزرگی خود کارهایی کرده که هیچ‌کس نه دیده و نه شنیده است. شاعر از نوای خوش شعرش سخن می‌گوید و اینکه شعرش در دست آن بزرگوار جان می‌گیرد و با زیبایی‌هایی که او به شعرش می‌بخشد، شاداب و دلپذیر می‌شود. شاعر همچنین به ناتوانی خود در وصف این لطف و محبت بزرگ اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هرچند زبانش نمی‌تواند تمام این محبت‌ها را به درستی توصیف کند، ولی احساساتی عمیق و شگفت‌انگیز در دل او وجود دارد. در نهایت، شاعر با آرزوی قدرت برای شرح این لطف‌های بی‌شمار به پایان می‌رسد.