شمارهٔ ۲۰۴ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز بعد مدّت سالی که من نیاسودم
به روز و شب زتمنّای جبّه و دستار
درین تفکّر بودم که بر چه نوع کنم
ز بخشش تو تقاضای جبّه و دستار
ز انقطاع جرایت خود آن فتاد امروز
که نیست ما را پروای جبّه و دستار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از سالها تلاش و نگرانی خود سخن میگوید. او به فکر این است که چگونه میتواند از بخشش دیگری درخواست کمک کند، اما در نهایت متوجه میشود که دیگر برای جبه و دستار (که نماد تشخص و هویت اجتماعی است) اهمیتی ندارد و نمیتواند به این موضوعات ادامه دهد.