شمارهٔ ۲۱۲ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای نکرده به عهد خویش از بخل
شکم یک گرسنه از نان سیر
زین تغابن که نان همی خاید
بینمت سال و مه ز دندان سیر
هر گرسنه که از تو نان طلبد
میرد از نان گرسنه وز جان سیر
افگنی خون چو پسته در دل آنک
دهن او کنی ز بریان سیر
درکشد سفره ات ازو دامن
روی نانت ندیده مهمان سیر
بس که خوان طعام گستردی
کآرزوها شدند از آن خوان سیر
به سفر میروی برو که شدند
از وجودت همه سپاهان سیر
اجل و چاه و گرگ در راهند
رو ببین روی خویش و یاران سیر
کس ز پهلوی تو نخورد مگر
بخورد شیر در بیابان سیر
رو به آب سیاه تا بخورند
قحبه ای چند نان و حمدان سیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان موضوعاتی همچون بخل، نیاز و گرسنگی میپردازد. شاعر به یادآوری میآورد که افرادی که بخل میورزند، حتی از تأمین نان یک گرسنه نیز دریغ میکنند. او به طعنه میگوید کسانی که بر سفره او نشستهاند، از فراوانی غذا نفعی نمیبرند و در حقیقت هر کسی که از او نان بخواهد، ممکن است با یأس و ناامیدی مواجه شود. در ادامه، به تاریکیهایی مانند مرگ و خطرات راه اشاره میکند و میگوید که در چنین شرایطی، اغلب افراد از رنج دیگران غافلند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که زندگی و فرصتهای موجود میتواند توسط خود انسان به تباهی برود، و او به کسانی که ارزش نعمتها را نمیدانند، انتقاد میکند.