نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۸ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بزرگوارا، خّط و عبارتت ماند

به شاهدی که به رخ بر کشد نقابی خوش

کسی که چاشنیی یافت از عبارت تو

به ذوق او نبود در جهان شرابی خوش

دو دست گوهر بار و شکوه طلعت تو

چو نو بهاران باران و آفتابی خوش

چو خلق فایح تو بر ضمیر من گذرد

ز طبع من مترشّح بود گلابی خوش

پریر، زهره همی گفت، زهره نیست مرا

ز بیم حسبت تو بر زدن زبانی خوش

به بارگاه تو تا من حدیث خویش کنم

شب دراز ببایست و ماهتابی خوش

به ملک و جاه تو آیا چه نقص ره یابد؟

که گردد از تو دل ریش دردیابی خوش

عتابهای تو با بنده ناخوشیها کرد

وگرچه باشدم از تو همه عتابی خوش

نمی شود ز جگر خوردنم عتاب تو سیر

مگر بدست نمی آیدش کبابی خوش

بدان طمع که رضای تو گرددم حاصل

شدست بر دل تنگم همه عذابی خوش

هزار بار مرا عفو کرده یی و هنوز

نگشت طبع تو با من به هیچ با بی خوش

مگر که مدّت ده سال هست یا افزون

که از شماتت اعدا نخوردم آبی خوش

به لفظ شیرین از تو سؤالکی کردم

بدان طمع که کنم از تو اجتذابی خوش

گرفتم آنکه چهل سال آن نه من بودم

که شب نکردم از اندیشة تو خوابی خوش

گرفتم آنکه نه من بوده ام که ساخته ام

ز مدحت تو و اسلاف تو کتابی خوش

چنان قصیده، چو من بنده، در چنان معرض

به چون تو خواجه فرستد، کم از جوابی خوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به ستایش محبوب و زیبایی او می‌پردازد. شاعر در ابتدا به زیبایی و جذابیت نام محبوب اشاره می‌کند و این جذبه و شوق او را مورد ستایش قرار می‌دهد. او می‌گوید که اگرچه از عتاب‌ها و سخت‌گیری‌های محبوب رنج می‌برد، اما این مسائل نتوانسته‌اند احساسات او را سرد کنند. شاعر همچنین به حسرت‌های خود و تلاش برای جلب رضایت محبوب اشاره می‌کند و در پایان به فراز و نشیب‌های زندگی و عشقش پرداخته و می‌گوید که عمری را در اندیشه محبوب گذرانده است. در کل، این شعر به صورت عمیق و احساسی به عشق و زیبایی می‌پردازد.