شمارهٔ ۲۲ - این قطعه در مدح شمس الملّة و الدین شمس الدّین خوارزمی گوید: کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای کریمی که پایۀ قدرت
برتر از اوج چرخ گرانست
بر کریمان تو را همان شرفست
که مرا ارواح را برابدانست
ابر جود تو تا همی گرید
کشت زار امید خندان است
گشت سرما چنان که در بینی
نفس باد همچو سوهانست
شمع گردون ضعیف و اندک نور
بر مثال چراغ دزدانست
روز کوتاه چون من از سرما
زانچه بودست نیم چندانست
در دهانها فسرده آب دهان
از دم سرد همچو یخدانست
استخوانها ز لرزه در تن من
همه طقطق کنان چو دندانست
هرکرا پوستین و پشمینه ست
گردن افراز همچو حمدانست
پیش از این زمهریرموی شکاف
پنبه چون پشم پیش سندانست
دفع سرما اگر چه موی کند
زآنکه دانا و زانکه نادانست
زنخم می لرزد ار چه مرا
هرچه مویست برزنخدانست
آفتابی ز جود بر من تاب
که زسرمام پوست زندانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای سرد زمستان و احساسات ناشی از آن میپردازد. شاعر از قدرت خداوند و کرامت او سخن میگوید و بر جود و سخاوت او تأکید میکند. او وضعیت سخت سرما را توصیف میکند که حتی آب دهان یخ میزند و استخوانها از سرما میلرزند. با این حال، شاعر به نور و گرمایی که از جود خدا به او میرسد اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در این سرما، امید و زندگی همچنان وجود دارد. در نهایت، او به قدرت و حکمت الهی تأکید میکند که از سرما نیز میتواند رهایی بخشد.