شمارهٔ ۲۸ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانم که در شکنجۀ هجران معذّبست
وجه خلاص او ز لقای مهذّبست
آن مقبل زمانه و مقبول خاص و عام
کز مکرمات ذات شریفش مرکّبست
آن نیک خواه خلق که لفظ مبارکش
بهر سکون فتنه فسون مجرّبست
روشن چو آفتاب بدیدم که ذات او
در اصفهان چو در شب تاریک کوکبست
در آرزوی خدمت او هر شبی مرا
چشمی تهی ز خواب و لبی پر زیار بست
از مدّت فراق ندانم چه روز رفت
زیرا که روزها همه در کسوت شبست
در هجر جان گدازش بر من ز زندگی
هر تهمتی که هست ازین جان بر لبست
ور نی برین صفت که منم بی حضور اوی
این زندگی نباشد، تعذیب قالبست
زین هجر جان گزای که چون مار شد دراز
گویی که حشو بستر من نیش عقربست
در باب خدمت ار چه که تقصیر می رود
باری به پنج وقت دعاها مرتبّست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و دردی از فراق معشوق است. شاعر از معشوق خود به عنوان شخصیتی نورانی و شریف یاد میکند که در زندگیاش بسیار تاثیرگذار بوده و آرزوی نزدیک شدن و خدمت به او را در دل دارد. او به شدت از روزهای دوری و فراق رنج میبرد و این جدایی را به شب تاریک و زندگیای پر از عذاب تشبیه میکند. هر شب، شاعر در آمال خود، چشمانش از خواب و لبش از یاد کردن معشوق پر است. او از بیخبری از زمان و تهمتهایی که به جانش وارد میشود سخن میگوید و بر این باور است که بدون حضور معشوق، زندگی برایش تلخی و عذابی است. در نهایت، با وجود خطاهایی که در راه خدمت به معشوق دارد، امید دارد که دعاهایش در پنج وقت به او کمک کند.