شمارهٔ ۲۴ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صدر احرار شهای الدّین ، ای گاه سخا
کان ودریا شده از دست کفت چون کف دست
دشمن از غصّۀ جاه تو چو غنچه دلتنگ
طمع از جام عطای تو چو نرگس سر مست
شرف خانة جوزا که به رفعت مثلست
گشته در جنب سرا پردۀ اقبال تو بست
همة اندیشة غمها ز دل او برخاست
در همه عمر خود آن کس که دمی با تو نشست
به سیه کاری از خدمت تو دورم کرد
که سیه بادا روی فلک سفله پرست
تا در هجر تو بر من بگشادست قضا
در شادی و طرب چرخ برویم در بست
مدّتی رفت که از من کرمت یاد نکرد
والحق ازغصّۀ آن جان ز تن من بگسست
نرسم من به تو وز تو نرسد نامه به من
این چنین حادثه را هم سببی دانم هست
شقّۀ کاغذ دانم ز منت نیست دریغ
زانکه در حقّ منت هست کرمها پیوست
یا زبان قلمت چون ره من بسته شدست
یا نه چون پای رهی دست دبیرت بشکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به محبوب و تأثیرات غم و شادی ناشی از جدایی میپردازد. شاعر نشان میدهد که محبت و سخاوت محبوبش مانند دریا بوده و دشمنانش از حسادت به مقام او دلنگران هستند. همچنین، با اشاره به مشکلاتی که در دوران جدایی با آنها مواجه شده، از بیخبری محبوبش و دوری ناشی از قضا و قدر سخن میگوید. شاعر به ناتوانی در ارتباط با محبوبش و دلتنگی ناشی از این جدایی اشاره میکند و از یادآوری کرمها و لطفهای محبوب یاد میکند. در نهایت، با ابراز ناامیدی از برقراری ارتباط، حسرت و پشیمانی خود را بازگو میکند.