شمارهٔ ۲۳۷ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای صاحبی که از نفحات شمایلت
پر خنده اندرون چو گل نو شکفته ام
در پوست همچو غنچه نمی گنجم از نشاط
تا مهر تو درین دل خونین نهفته ام
هر شام تا به صبح به الماس طبع تیز
این کرده ام که گوهر مدح تو سفته ام
خلقت بدست باد صبا از جهان لطف
هر دم هزارنافه فرستاد سفته ام
از خاک پای تست که در دیده می کشم
این باد احتشام که در سر گرفته ام
بر اعتماد دولت بیدار صاحبی
در کنج انزوا به فراغت بخفته ام
دل بر گرفته ام ز بد و نیک روزگار
تا پرده های راز فلک بر کشفته ام
از گنبد دماغ به جاروب انقباض
خاشاک آز و گرد فضولی برفته ام
در چشم خلق اگر چه حقیرم چو ماه نو
روشندل و تمام چو ماه در هفته ام
بر طاق چون نهاده ام اطماع بیهده
من بی نوا چه در خور سرهنگ جفته ام؟
جز ذکر خیر صاحب عادل چه کرده ام؟
الّا دعای دولت سلطان چه گفته ام؟
ورچند این حدیث نه بر جاهمی رود
معذور دار خواجه که از جا برفته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و محبت به یک شخص خاص سروده شده است. شاعر از حالتی شاداب و خوشحال سخن میگوید که به خاطر عشق به این فرد تجربه میکند. او بیان میکند که تا صبح به مدح و ستایش معشوق مشغول است و برای او گوهرهایی از کلمات میسازد. شاعر همچنین از تلاش برای دور کردن زشتیها و فضولیها صحبت میکند و به خود میگوید که با وجود حالتی حقیر در چشم دیگران، همچنان شکوه و روشنی دارد. در نهایت، او خواستههای خود را بر پایه یاد معشوق و دعا برای سعادت و موفقیت او بنا میکند و از آنچه در این راه گفته، معذرت میخواهد.