نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صدرا اگرچه تو ز من آزاد و فارغی

داری خبر که بنده‌ام و بنده‌زاده‌ام

افتاده برگرفتن، از اقسام سروری‌ست

برگیر پس مرا که بدین سان فتاده‌ام

یکباره در مبند درِ لطف و مردمی

کآخر دهان به مدح تو روزی گشاده‌ام

بغنود مرغ و ماهی و نغنود چشم من

شب‌ها که من عرایس مدح تو زاده‌ام

چون صبح اگر چه آتش پایم، فسرده‌ام

چون سایه آن زمان که سوارم پیاده‌ام

انکار حرمتم نکنند ارچه بی‌گناه

خونم همی‌خورند، مگر جام باده‌ام

شیر نر از زبونی بز بود پیش من

و اکنون اسیر حیلت روباه ماده‌ام

فرزین شاه بودم بر عرصهٔ مراد

و امروز از تراجع دولت پیاده‌ام

از بیم آنکه شادی دشمن فزون شود

بر عجز خویش نام قناعت نهاده‌ام

از تو جفا به نرخ عنایت همی‌خرم

وین اصل زیر کیست، نگویی که ساده‌ام

عزل و عمل چو از تو بود هردو منصب است

لیکن بیا ببین که کجا ایستاده‌ام

شش ماه از برای رعیّت به روز و شب

بیگار کرده‌ام من و مرسوم داده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان می‌دهد که گوینده (صدرا) با وجود آزادی ظاهری‌اش، هنوز خود را بنده‌ای می‌داند که تحت تأثیر قدرت و سروری دیگران است. او به ناچار از مقام و موقعیت خود پایین آمده و با حسرت به گذشته‌اش می‌نگرد، زمانی که فرزین شاه بوده است. او در تلاش است تا با قناعت و صبر، از تجملات دنیا دوری کند و نسبت به جفاهای دیگران بی‌توجه باشد. او هشدار می‌دهد که اگرچه ممکن است بی‌گناه باشد، اما قربانی برخی حقایق تلخ زندگی است و باید با عرق ریزان و تلاش برای رعیتش کار کند. در کل، شعر عواطفی همچون حسرت، قناعت و تلاش بی‌وقفه را به تصویر می‌کشد.