شمارهٔ ۲۴۱ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای خدمت تو ذخیرة عمرم
وی مدحت تو علاج هر دردم
آثار عنایت تو می بینم
چندانکه بگرد خویش می گردم
در وقت نجشّم خداوندان
اندیشة خدمتی همی کردم
چون هیچ نبود لایق ایشان
تشویر ز گونه گون همی خوردم
گفتم کم از آن که شربتی سازم
با خویشتن این سخن بپروردم
در آب حیات جان شیرین را
حل کردم و پیش خدمت آوردم
محتاج بیخ نباشد این شربت
کافسرده شدست از دم سردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که در آن شاعر از اهمیت و ارزش خدمت به محبوبش سخن میگوید. او خدمت را سرمایه عمرش میداند و مدح محبوب را داروی دردهایش. شاعر به آثار عنایت محبوب اشاره میکند و در دلش به فکر خدمت به اوست. وقتی که خود را در برابر دیگران ناتوان میبیند، تصمیم میگیرد که نوشیدنیای برای محبوبش درست کند، ولی معتقد است که این خدمت بینیاز از دیگران است و همینطور احساس میکند که باید جان شیرینش را برای آن بیفشاند. در نهایت، او به تحولی در خود میرسد و بر این اساس شربتی خاص فراهم میآورد.