نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ - ایضا له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از تشریف مولانا چنان تنگ آمدم الحق

که در وی می گمان بردم که من ماهی در شستم

از آن دراعّۀ تنگم قبای صبر تنگ آمد

بلی چون تنگ روزیّم به رزق خویش پیوستم

چو شرط آمد که هر ظرفی بود از جنس مظروفش

ضرورت آستینم تنگ و کوته بود چون دستم

ز تنگی سینه و حلقم چنان افشرده شد درهم

که در وی چون بسرفیدم زده جا درز بگسستم

همه اجزای او پر شد چو آکندم درو خود را

روان شد از شکم گوزم چو خود را اندران بستم

نه خلعت بد مضیقی بد که در وی کرد محبوسم

شکنجه ست این نه دراعّه که پهلو خرد بشکستم

چو بوقی تنگ بود و من شکم ور چون دهل بودم

دهل در بوق پنهان کرد مشکل می توانستم

نرفتم پیش از این در بند تشریف تو من هرگز

کنون باری ز سر تا پای اندر بند آن هستم

همی گفتم که تا آنرا نپوشم من بننشینم

کنون از تنگیش تا آن بپوشیدم بننشستم

لباسی پنج گز بالا که دوزی از دوگز جامه

فرا خایش تو خود دانی، بدادم شرح و وارستم

اگر چه صورت نزعست بر کندن چنین جامه

ز تن کردم برون آخر وزین زندان برون جستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس تنگی و ناراحتی خود در پی ارتباط با مولانا صحبت می‌کند. او به تنگی لباس و حالتی شبیه به یک ماهی در تنگ آب اشاره می‌کند و از فشار و محدودیت‌هایی که این وضعیت برایش به وجود آورده، می‌نالد. شاعر وصف می‌کند که چگونه تنگی لباس و فضای دورش باعث شده که نتواند به راحتی نفس بکشد و احساس آزادی کند. او به این نکته اشاره دارد که این محدودیت‌ها شکنجه‌ای است که باعث شده او در وضعیت ناخوشایندی قرار بگیرد. در نهایت، شاعر به تمایلش برای رهایی از این قید و بندها اشاره می‌کند و امیدوار است که بتواند این محدودیت‌ها را پشت سر بگذارد.