نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نسیب و مدح و تقاضا فزون زده قطعه

درین دو روزه به هر خواجه‌ای فرستادم

کم از جوایی باشد به راست یا به دروغ

خدای داند اگر کس به خیر و شر دادم

بسی نکوهش خود می‌کنم که بیهوده

برین گروه چرا راز خویش بگشادم

هرار...خر اندر... زن همه شان

اگر دهند وگرنه چو اندر افتادم

دریغ روز جوانی که در محالاتش

به باد دادم و او نیز داد بر بادم

ز عمر آنچه بهین بود رفت و در همه عمر

به کام خویش یکی روز نیست بر یادم

قیاس آنچه بماندست از آنچه شد می‌کن

تو گیر خود که رسد زندگی به هفتادم

به عمر مانده اگر شادی است مردم را

من از زمانه به عمر گذشته بس شادم

ز فنّ شعر به یکبارگی شدم بیزار

که آبروی برد هر زمان به بیدادم

اگر هوس بود آن راز سر برون کردم

وگر طمع بود آن را ز دست بنهادم

خدای عزّوجل مان قناعتی بدهاد

که راستی را من زین طمع به فریادم

اگر نه آفت این حرص مرده‌ریگ بود

چه فرق زشت و نکو و خراب و آبادم؟

به پای بر سر هر سفله ایستادن چیست؟

چو از تتّبع لذّات باز ایستادم

چو راستیّ و زبان‌آوری‌ست پیشهٔ من

چو سرو و سوسن کم زان که بینی آزادم

ازین سپس شرف عرض خود نگه درام

که گو شمال بدین پند داد استادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعه شعری، شاعر به تأملات درباره زندگی و گذر زمان می‌پردازد. او به این می‌اندیشد که در دو روز گذشته به بسیاری از افراد مدح و تمجید فرستاده، اما از خود سوال می‌کند که آیا این کار به خوبی یا بدی انجام شده است. او به خود انتقاد می‌کند که چرا رازهایش را فاش کرده و به یاد می‌آورد که جوانی‌اش را در کارهای غیرمفید و بیهوده سپری کرده است. شاعر اشاره می‌کند که در طول عمرش، لحظات شاد به یادش نمی‌آید و در نهایت از هنر شعر و غزل زده شده و از حریص بودن به مال و تمایلات دنیوی بیزار است. او امیدوار است که خداوند قناعت را در دلش نهادینه کند، زیرا زندگی را بدون حرص و لذت‌های زودگذر می‌پسندد. شاعر در پایان به شرف و آبرو اشاره می‌کند و بر لزوم حفظ آن در کنار صداقت تأکید می‌ورزد.