شمارهٔ ۲۴۷ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حکیم عهد و فرید زمانه مجدالدّین
که طبع خستۀ خود شادمان ازو دارم
ورای نعمت صحّت درین جهان فراخ
تو هیچ نعمت دانی، من آن ازو دارم
چو در معالجت من نکرد تقصیری
سپاس و منّت تا آسمان ازو دارم
چو دزد علّت آهنگ گوهر جان کرد
میان دزد و گوهر پاسبان ازو دارم
چگونه عذر کرمهای او توانم خواست؟
که من توان تن ناتوان ازو دارم
ز چنگ علّت چون جانم او برون آورد
حقیقتست که جان و جهان ازو دارم
ز من چه خدمت شایسته آید آنکس را
که بعد از ایزد خلّاق جان ازو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش حکیم مجدالدین میپردازد و او را بهترین شخص زمانهاش میداند. او از نعمت سلامتی که از حکیم گرفته، سپاسگزاری میکند و میگوید که هرگز تقصیری در درمانش نداشته است. شاعر همچنین به ارزش وجودی حکیم اشاره کرده و او را همچون نگهبانی میداند که جانش را از چنگ علتها نجات داده است. او از خودش میپرسد چه خدمتی میتواند در برابر کسی انجام دهد که بعد از خداوند، منبع حیات اوست. در نهایت، سپاسگزاری و ارادتش را به حکیم ابراز میکند.