شمارهٔ ۲۴۸ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم چو بسته ام کمر بندگیّ تو
بهر میان خویش ز جوزا کمر خرم
در خاطرم نبود که بر خوان دولتت
آب آنگهی خورم که به خون جگر خرم
لایق شناسی از کرم خود که بردرت
من جان برایگان دهم و نان به زر خرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساس بندگی و وابستگی خود به معشوق میپردازد. او اعلام میکند که با عشق و ارادتش به معشوق، خود را به زنجیر بندگی او بسته است. شاعر به یاد میآورد که در زندگیاش هیچگاه اجازه نداده که از نعمتهای الهی و خوشیها استفاده کند، مگر آنکه از دل و جان برای معشوق هستیاش را فدای او کند. در نهایت، او از بزرگی و کرم معشوق میگوید و ابراز میکند که جانش را برای او فدای میکند، حتی اگر بخواهد، نان و زندگیاش را نیز برای او قربانی کند.