نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای بزرگی که از میا من و تو

همه حاجات اهل فضل رواست

طبع تو آب و خاطرت آتش

حلم تو کوه و همّتت دریاست

تا سوی من ز جانب کرمت

التفاتی نرفته مدّتهاست

نظرت نیست سوی سفلگیان

زان که قصدت به عالم بالاست

گر به خدمت رسم و گر نرسم

یک زبانم پر از دعا و ثناست

مدد همّتی دریغ مدار

که یار من از یمین شماست

ناگهان در مهّمی افتادم

که ترا نیز باد اگر چه بلاست

شب تاریک و فکر گوناگون

نیک دانی که موجب سوداست

خاصه چون شمع در میان نبود

که بدو انس مردم داناست

چشمها گرچه روشنست به جمع

جمع بی شم چشم نابیناست

به شب آنرا که روشنایی نیست

گر هزاران تکلّفست هباست

نیست پیدا مرا ز تاریکی

که چپ من کجاور است کجاست

بده انگشت و شمع می جستم

که چنین همّتی بلند کراست

که کند وجه شمع من روشن

گر به جنس خودست وگرببهاست

عاقبت عقل رهنمایم گفت

من بگویم چو شمع روشن وراست

خواجه ما هست ودر شب تاریک

روشنایی ز ماه باید خواست

زود پروانه یی به شمع بده

که ز سودای شب دلم برخاست

بده آن شمع و این شکربستان

زان که بیع شکر به شمع رواست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر فلسفی و عاطفی است که به ستایش و درخواست از بزرگ‌منش و والامقام می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که به مدد و توجه این بزرگ نیاز دارد، اما از مدت‌ها پیش هیچ نظری به او نشده است. او ویژگی‌های روحی و اخلاقی این شخص را به تصویر می‌کشد و به تمایل خود برای خدمت و دعا اشاره می‌کند. سپس به توصیف شب تاریک و اندیشه‌های متنوع می‌پردازد و به فقدان روشنایی در زندگی‌اش اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به جستجوی شمعی برای روشنایی و درک بهتر اوضاع می‌پردازد. او در نهایت نتیجه می‌گیرد که باید به نور الهی و دانش مراجعه کند تا از تاریکی‌ها رهایی یابد و شمعی که روشنایی‌بخش است را به دست آورد.