شمارهٔ ۲۹۳ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای خواجه بدیدمت دل تو
چون عارض یار تست ساده
آگاه نیی که اندرین دور
منسوخ شدست نقل و باده
جایی که ز بیم تیغ کافر
گشتند نران دهر ماده
شاهان جهان فلک سواران
جستند چو لوریان پیاده
در هر بن خار ماهرویی
از پرده چو گل برون فتاده
بر هر سر راه نازنینی
لب بسته و چشمها گشاده
نا داده کسیش شربتب آب
جان داده به تیغ اب داده
معروف تر از من و تو بسیار
هستند به .... فقر کاده
در وقت چنین بجز تو کس نیست
بر در بر آرزو نهاده
وین هم ز عجایب جهانست
ای خوش نفس حلال زاده
افتاده منارهای اسلام
....ت چو مناره ایستاده
گر نوحه گری کنی کنون به
از مطربی چنین فلاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی میپردازد و به وجود یاری اشاره میکند که دل او را تسخیر کرده است. او به تغییرات زمان و حالتی که در آن قرار دارد، اشاره میکند و از ناامیدی و دوری از لذتهای زندگی صحبت میکند. شاعر به تقابل قدرتها و ناپایداری دنیا نیز اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که در این دوران سخت، تنها عشق و امید به محبوب واقعی او را تسلی میدهد. در نهایت، شاعر به اهمیت و ارزشهای معنوی و انسانی اشاره میکند و از وضعیت نامطلوب اجتماعی و ریشههای فرهنگی که به زوال رفتهاند، سخن میگوید.