شمارهٔ ۲۹۸ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پناه زمرۀ دانش شکوه اهل هنر
که هست جان معانی به لفظ تو زنده
گر آیدش ز نهیب تو سنگ در دندان
شود کواکب پروین ز هم پراگنده
فضای دهر شود همچو گریه گوهر بار
کجا سخای تو دندان نمود چون خنده
سپهر، کورا بر زیر پای دندانست
کند همیشه ازین در تراش چون رنده
ز لفظ پاک تو بی حشوتر سخن نبود
وگرچه هست به انواع نکته آگنده
چو صبح خنده زنان جان بداد گل ز طرب
خرد به لطف تو گل را چو کرد ماننده
گناه بخشا! کی میشود زوال پذیر؟
تغیّری که پذیرفت رای فرخنده
مدار عاطفت خود درغ از آن که بود
ز آستان تو بر پای نهمتش کنده
فلک به ابروی عیشش گره در آورده
جهان بدست جفایش ز بیخ برکنده
بدان سبب که ترا دید سرگران چو دوات
ز غصّه همچو قلم می رود سرافکنده
نظر بدین سخنان چو آب روشن دار
نگه مکن به سر و ریش و جامة ژنده
بدان خدای که دست دهنده داد ترا
چنان که داد رهی را زبان خواهنده
که از عتاب عنان سوی عفو فرمایی
کنون که رفت ز اندازه مالش بنده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت هنر و کلام در زندگی انسان و تأثیر عواطف بر جهان است. شاعر از "پناه زمرۀ دانش" و "شکوۀ اهل هنر" سخن میگوید و تأکید میکند که کلمات و معانی، جان بخش زندگی هستند. او به قدرت کلام و تأثیر آن بر فضای جهان اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه یک سخن خوب میتواند وضعیت را تغییر دهد. همچنین، شاعر به فلسفهای در مورد گناه و بخشش میپردازد و از عواطف انسانی و آرزوها میگوید. در نهایت، او به اهمیت نگاهی زیبا به زندگی و پرهیز از قضاوت ظاهری تأکید میکند.