نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تادر دشت هست و جو باره

نیست از کوشش و کشش چاره

ای خداوند هفت سیّاره

پادشاهی فرست خونخواره

تا در دشت را چو دشت کند

جوی خون راند او ز جو باره

عدد هر دوشان بیفزاید

هر یکی را کند بصد پاره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وضعیت دشتی خشک و بی‌حاصل اشاره می‌کند که در آن، چاره‌اي جز کوشش و تلاش وجود ندارد. او از خداوند می‌خواهد که پادشاهی خون‌خواه را بفرستد تا آن دشت را مانند دشت‌های دیگر آباد کند و جوی خون را از آنجا بگذرانید. در نهایت، شاعر به عدد و افزایش تعداد آنها اشاره می‌کند و خواستار تقسیم و پخش آنها به صورت پاره‌پاره است.