شمارهٔ ۳۰۰ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بر محکّ عقل وجود تو ناسره
ای مجمع مساوی اخلاق یکسره
گر بگذری بر آنکه ز مویی ضعیف تر
چیزی از وتراش کنی همچو استره
گرچه خریتر از خری هیچ نقص نیست
تا مر تراست سیم بخروار در خره
اقبال بین که روی نهادست سوی تو
او را چه می کنی؟ که تو گولی و غتفره
گر خاطر تو تیره و طبعت نبهره است
هم آب تست روشن و هم سیم تو سره
ریشت جوال گوز و بروتت جوال دوز
جمله شکم چو خنب و دهان همچو خنبره
از دست تو برون نتوان کرد زر به دوز
کان دست مرد ریکت قفلست وزر بره
اندر دهان نگیری از بخل آب خویش
از تشنگی اگر رسدت جان به غرغره
شاید کز اهل فضل فزونی به جاه و مال
زیرا که هم گرانی و هم سرد مسخره
هر کو تهی ترست بمعنی به عهد ما
او را بلند تر بود ایوان و منظره
اکنون کز اهل فضل خران بر سر آمدند
تو بر سر آمدی ز خران همچو تو بره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر انتقادی و فلسفی به بررسی ویژگیهای انسان و اخلاق میپردازد. شاعر با زبانی کنایهآمیز به ضعفهای انسانها اشاره میکند و میگوید که برخی افراد، حتی اگر به لحاظ ظاهری و اخلاقی بالاتر باشند، در باطن خالی و بیمایهاند. او به دوگانگیهای درون انسانها اشاره کرده و تأکید دارد که انسانهایی که تنها به ظواهر ارزش میدهند، در حقیقت در باطن خود کمبود دارند. در نهایت، شاعر به عدم توانایی در درک ارزشهای حقیقی و قرار گرفتن در مقایسه با دیگران میپردازد و به بطلان تلاشهای ظاهری آنان اشاره میکند.