نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ای کریمی که در آفاق جهان

نیست چون صیت تو عالم گردی

بحر با همّت تو بسته کفی

صبح با خاطر تو دم سردی

طرفه دردیست فراقت الحق

که دهد یاوری هر دردی

پای مردیم طمع بود ز صبر

خود کسی دید چنان نامردی

کاش چندانش درنگی بودی

که دلم شربتی از غم خوردی

غم هجران تو با من زین بار

بیش از ین پیشترم آزردی

نه بر آن گونه بیازرد مرا

که ازین پیشترم آزردی

آنچنان گرد برآوردم از من

که ز من نیز نخیزد گردی

بودی از شوق گران بار ار نی

باد خود سوی توام آوردی

از پی وصل چنان هجر چنین!

آری بی خار نباشد وردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف درد و رنج دوری از محبوب می‌پردازد. او از عظمت و بزرگی محبوب سخن می‌گوید و به احساست گوناگون خود در زمینهٔ این فراق اشاره می‌کند. شاعر به شدت از فقدان محبوب رنج می‌برد و آرزو دارد که محبوب لحظه‌ای درنگ کند تا او بتواند مرهمی بر دل غمگینش بیابد. او بیان می‌کند که دوری از محبوبش ایسارهای زیادی به او تحمیل کرده و غم و درد او این بار بیشتر از همیشه است. نهایتاً شاعر به این نکته می‌رسد که در زندگی، عشق و دوری می‌تواند سختی‌ها و دشواری‌هایی به همراه داشته باشد.