شمارهٔ ۳۳۶ - ایضاً له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای صاحبی که گر بمثل رای باشدت
بر بام قدر خود زفلک نردبان کنی
هردم گشاد نامۀ صبح از برقبا
گردون برآورد که تو بر وی نشان کنی
می نازد از تو جان بزرگیّ و بر حقست
از بس که لطف و مکرمت بیکران کنی
هر کو دهان بمدح تو چون حلقه باز کرد
حالی چو گوشوارش در دردهان کنی
افتد زبیم لرزه بر اعضای مهر و ماه
گر تو بکین نگاه سوی آسمان کنی
رستم بتیغ تیز نکردست در مصاف
آنها که تو بدان قلم ناتوان کنی
آروغ همچو صبح برآرد زقرص مهر
آنرا که تو بخوان کرم میهمان کنی
از خون لاله هم نشود تیغ کوه لعل
گر تو بلطف یک نظر اندر جهان کنی
در ضبط کار مملکت ار رای باشدت
بر میش لنگ گرگ کهن را شبان نکنی
گردون ز شب نماید اختر چنان که تو
از ظلمت خط اختر معنی عیان کنی
آسوده بر کمرگه کهسار بگذرد
از نوک دوک پیرزن ار تو سنان کنی
از بهر سود نام نکو میخری مترس
تاوان آن زبنده ستان گر زیان کنی
دریا و کان چو من بگدایی فتاده اند
از بس که در پراکنی و زرفشان کنی
در باب مردمی نه همانا که ضایعست
هرچ آن بجای بنده و دریا و کان کنی
تقصیرها که بندۀ مخلص همی کند
الّا اگر بلطف خود اغضاء آن کنی
وین طرفه تر که با همه تقصیرهای خویش
دارد امید آنکه برآتش روان کنی
نزدیک شد ز نهضت میمون که چون عنان
دلها سبک شود چو رکابت گران کنی
شاید کزو بشب بگریزند اهل فضل
روزی که تو مفارقت اصفهان کنی
حفظ خدای بدرقه بادت بهرکجا
کز روی عزم نصرت را همعنان کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی بزرگواری و فضل صاحبمنصبان و تاثیرات مثبت آنها بر جامعه است. شاعر به توصیف ویژگیهای یک فرد بزرگ و خوشنفسی میپردازد که میتواند به دیگران کمک کند و نام نیک از خود به جا بگذارد. او میگوید اگر کسی در ستایش او سخن بگوید، باید آنقدر بزرگوار باشد که او را در آغوش بگیرد و او را بیازارد. همچنین اشاره میکند که اگر کسی بخواهد بر مشکلات غلبه کند و مملکت را به خوبی مدیریت کند، باید از قدرت و دلسوزی خود بهرهبرداری کند. در نهایت، شاعر از امیدواری به کمک خدا و نیکی در زندگی سخن میگوید و آرزو میکند که افراد با فضیلت و با شخصیت، در میان دیگران بروز و ظهور پیدا کنند.