نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای مقادیر فضل و افضالت

بیش از اندازۀ بیان رهی

اندرین روزها که گشت هوا

نا خوش و سرد هم بسان رهی

بس که هر دم ز لشکر بهمن

لرزه افتد بر استخوان رهی

بیم آنست حاش من یسمع

کآورند از عدم نشان رهی

چاکران را بنزد مخدومان

عذرها هست خاصه آن رهی

گر تن از خدمت تو محرومست

لازم حضرتست جان رهی

گرچه شد بسته این زبان چو آب

از دم سرد در دهان رهی

نفس ز مهریر می خواهد

عذر تقصیر از زبان رهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از دل و درونیات شاعر می‌پردازد. شاعر از فضل و مزایای خود سخن می‌گوید و احساس می‌کند که در روزهای ناخوشایند و سرد، به ویژه در هنگامه‌ای که بهمن می‌آید و لرزه بر اندامش می‌اندازد، دچار نگرانیش نسبت به میرایی و عدم وجود خود است. او به چاکران و خادمانش اشاره می‌کند که عذرهایی دارند، اما خود به رغم محرومیت از خدمت، همچنان با جان و دل در پی خدمتگزاری است. در نهایت، اشاره به خواهش نفس از محبت و پوزش‌خواهی از جانب وی دارد.