شمارهٔ ۳۴۹ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آفتاب ملک که از پرتو کرم
چون صبح کام فضل پر از خنده کردهای
از بس که همچو غنچه کنی دل نمودگی
چون نرگسم ز شرم سرافکنده کردهای
خطّیست کرد عارض خوبان معنوی
نقشی که تو به خامهٔ فرخنده کردهای
جمعند در هوای تو دلهای اهل فضل
تا صیت جود خویش پراکنده کردهای
فضل شکسته را تو دلی باز دادهای
امّید مرده را تو به دم زنده کردهای
بیمن ز بس که با منت انواع لطفهاست
الحق ز حد برونم شرمنده کردهای
دارم امید آنکه رسانی به انتها
این ابتدای لطف که با بنده کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نورانیت آفتاب ملک اشاره میکند که با کرم و فضل خود، بسان صبح، دلها را شاد کرده و دلها را مانند غنچهها شکوفا کرده است. او از شرم نرگس و زیبایی معنوی چهرهها سخن میگوید و بر نقش و خطی که از وجود آفتاب جان گرفته، تأکید میکند. دلهای اهل فضل به خاطر جود و کرم او به هم پیوستهاند و امیدهای سرکوبشده را زنده کرده است. شاعر با تواضع، خود را در برابر لطفهای بیپایان او شرمنده میداند و در نهایت، امید دارد که این لطفها به مقصد نهایی برسند.