شمارهٔ ۸۷ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای بزرگی که در جهان کرم
کس چو تو داد اصطناع نداد
بدهد سر ز دست آنکه ترا
گردن از روی امتناع نداد
بودم از تو بسی توقّعها
بخت توفیق اجتماع نداد
با که گویم که خواجه شعر مرا
بیش تشریف استماع نداد؟
به سخنهای همچو آب زلال
قیمت شربتی فقاع نداد
نه ز تقصیر بود اگر خادم
در چنین حالتت صداع نداد
زانکه یک روی در تقاضا داشت
خر دم رخصت وداع نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش بزرگی میپردازد که در عالم کرم و دهش بینظیر است. شاعر از نداشتن توفیق در برآورده شدن خواستههایش گلهمند است و بیان میکند که هیچکس به خوبی و عظمت خواجهاش نمیتواند گوش دهد. او اشاره میکند که سخنانش مانند آب زلال هستند، اما ارزش نیافتهاند. همچنین از خادمش هم عذرخواهی میکند، زیرا او به رغم تلاشهایش نتوانسته به خواستههای او پاسخ دهد. در نهایت، شاعر از عدم اجازه برای وداع ناراحت است و به وضعیت ناامیدکنندهاش میپردازد.