شمارهٔ ۹۵ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خواجۀ خواجگان خطیر الرّین
کز کفت بحر بی خطر گردد
نام پاک ترا چو بنگارند
دهن کلک پر شکر گردد
هر زمانی ز رشک بحر کفت
دامن آفتاب تر گردد
دم نیارد زدن نسیم صبا
گر ز لطف تو با خبر گردد
هر زمان روی دشمن از بیمت
زرد و پرچین چو روی زر گردد
چرخ را آرزو بود ،کورا
خاک پای تو تاج سر گردد
ای که هر دم ز بار همّت تو
تارک چرخ پی سپر گردد
کار خادم بدست و می ترسد
گه از ین نیز هم بتر گردد
هر دم از آه سرد و آتش دل
جگرش خون و خون جگر گردد
هر زمان بهر محنتش گردون
گرد دیگر بهانه بر گردد
انبساطی نمود با کرمت
مگرش کارها دگر گردد
گر تو در کار او نظر فکنی
همه غمهاش مختصر گردد
دولتت در زمانه باقی باد
تا زمین چون سپهر در گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ستایش و عظمت شخصیتی به نام "خواجه" است که به عنوان بزرگترین مقام و شخصیت معرفی میشود. شاعر به زیبایی و تاثیرگذاری این خواجه اشاره کرده و میگوید که نام او باعث آبادانی و خوشی در زندگی مردم میشود. شاعر همچنین بیان میکند که به خاطر وجود او، شرایط زندگی بهبود مییابد و دشمنان دچار ترس و نگرانی میشوند. افزوده بر این، شاعر آرزو دارد که قدرت و عظمت این خواجه تا ابد باقی بماند و او به شکلی مداوم در دلها و ذهنها حضور داشته باشد. بهطور کلی، شعر به تمجید از صفات عالی و اثرگذاری این شخصیت میپردازد و نشاندهنده امید و عزم برای بهبود وضعیت جامعه است.