شمارهٔ ۱۰۱ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر
اشاره ای که شوم زنده از اشاره دیگر
بجز دلم که پس از خون شدن ز دیده برآمد
رفو شد از مژه، دل های پاره پاره دیگر
نداشت یکسر مو جای خالی آن صف مژگان
دریغ دل که نیاویخت بر قناره دیگر
به غیر آن که بدست غم تو جان بسپارم
نماند بر من بیچاره راه چاره دیگر
در این سحرگه ما را ستاره سوخته عشقت
مگر ز چرخ دگر بردمد ستاره دیگر
به سنگ، آتش آهم گرفت و در تو نگیرد
که سخت همچو دلت نیست سنگ خاره دیگر
اشاره ای شده افسر، ز دوست در پی قتلت
سپار جان که شود باز هم اشاره دیگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساساتی عمیق و دردناک اشاره دارد که ناشی از عشق و جدایی است. شاعر به نظاره کشتن خود در عشق میپردازد و به دنبال نشانهای است که او را دوباره زنده کند. او میگوید که دلش پس از سوختن در عشق، از چشمانش بیرون آمده است و هیچ راه چارهای جز تسلیم به غم معشوق ندارد. ستاره عشقش سوخته و به دنبال ستارهای دیگر در آسمان است. او به سختی و سنگینی احساساتش در برابر معشوق اشاره میکند و از اینکه این درد به عمق وجودش نفوذ کرده، سخن میگوید. در انتها، به این فکر میافتد که آیا ممکن است دوباره نشانهای از عشق بیابد.