شمارهٔ ۱۰۴ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز ماه طلعتت خورشید تابان شرمسار
وز عبیر طرّه ات مشک تتاری یادگار
چیست شهد جان مشتاق، آن دو لعل شکرین
چیست تار عمر عاشق، آن دو زلف تابدار
صبح و شام از ساحت گیتی گریزد در عدم
پرده برداری اگر روزی از آن زلف و عذار
چیست پنهان در کمانت، ای کمان ابرو که صید
می خورد تیر تو را چون سبزه اندر مرغزار
خون گره در ناف آهوی ختایی شد زرشک
تا به صحرای ختا، بردت صبا بویی ز تار
خواهمت روزی چو جان اندر کنار خویشتن،
همچو بادام دو مغز اندر یکی جلد استوار
نار در مار آوری پنهان ز هر آئین و کیش
مار بر نار افکنی پیدا ز هر رسم و شعار
در بهار ار نغمه سنج آمد هزار اندر چمن
افسر، اندر گلشن تو نغمهها زد چون هزار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد و احساسات معشوق را به شکل دلنشینی توصیف میکند. شاعر به صورت استعاری از زیباییهای چهره و موی معشوق سخن میگوید و به تأثیر آنها بر عاشق اشاره میکند. همچنین، شاعر به سختی و کشش عاشقانهای که در پی این زیباییها وجود دارد، میپردازد و اشاراتی به راز و رمزهای عشق و دلباختگی میکند. در نهایت، شعر بیانگر این است که جمال معشوق به قدری جذاب و تاثیرگذار است که همه چیز در دنیا تحت تأثیر آن قرار میگیرد.