شمارهٔ ۱۰۲ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار
شکرین خنده و نوشین لب و شیرین گفتار
آمده بر سر ره تا چه کند با من مست
چشم مستش که بوّد آفت جان هوشیار
تار هر موی که در دست صبا داد شکست
هر شکن از شکنش رونق بازار تتار
چه بهاری تو که تا پرده ز رویت شده دور
راغ و باغ تو شده شیفته مانند هزار
هیچ دانی که چرا ابر بگرید بر گل
این گهرهاست که بر روی تو آورده بهار
هر که را می نگرم بسته فتراک تو هست
هست صیدی که در این دشت نکردی تو شکار؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق میپردازد که به شکلی منحصر به فرد و دلربا است. شاعر به ویژگیهای ظاهری و باطن معشوق خود اشاره میکند، از جمله قد بلند، لبهای شیرین و خندههای جذابش. معشوق با وجود سرشت فریبندهاش، دل شاعر را میشکند و او را در حیرت و شگفتی نگه میدارد. شاعر به شدت تحت تأثیر وجود اوست و به این نکته اشاره میکند که زیبایی و جاذبه معشوق حتی باعث گریه ابرها بر گلها میشود. در نهایت، شاعر به احساس حسرت و ناکامی در شکار دل معشوق اشاره میکند و میگوید که همه کسانی که به او نگاه میکنند، تحت تأثیر سحر و جادوید که او ایجاد کرده است.