شمارهٔ ۱۰۳ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر
وز عقیق لعل تو، لعل بدخشان خون جگر
مشک تاتاری که این سان منتشر شد در جهان
از عبیر زلف تو باد صبا دادش خبر
هم حکایت می کند روی تو را بستان و گل
هم روایت می کند بانگ مرا مرغ سحر
تا چه خواهد بود حال سینه های چون حریر
تیر مژگانت که کرد از گنبد گردون گذر
گر نیازی آورم روزی بگو دشنام تلخ
طوطیان را باید از منطق چکد شهد و شکر
تاکیم رنجور خواهی، گر کشی زودم بکش
خون عاشق باشد اندر مذهب خوبان هدر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از شرم و ظرافت چهرهاش صحبت میکند. او زیباییهای چهرهاش را با قمر و جواهرات مقایسه میکند و به پخش عطر زلف او در جهان میپردازد. همچنین، اشارهای به آواز مرغ سحر دارد که احساسات عاشقانهاش را روایت میکند. در پایان، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و به عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوقهاش اشاره میکند.