نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد

مرا چو شمع سحرگه در انجمن بکشد

چگونه طاقت گفت و شنیدمی آرم

از آن دو لب، که مرا ذوق یک سخن بکشد

ز بس که گشتم و چهرش عیان نگشت مرا

خیال آن کمر و فکر آن دهن بکشد

روا مدار، چو من عندلیب نغمه سرای

شبی به گلشنم، آن زلف چو زغن بکشد

چگونه بوسه توانم زدن به پیرهنش

مرا که یک نفس، آن بوی پیرهن بکشد

مرا وطن سر زلف تو بود و دور شدم

جدا ز زلف توام حسرت وطن بکشد

میسر است که با تیغ ابروان بکشی

مخواه تا دگری در چه ذقن بکشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه شاعر است که تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش قرار دارد. شاعر به طور نمادین از شمعی صحبت می‌کند که در محفل سحرگاهی می‌درخشد و خود را درگیر عشق می‌بیند. او از شدت اشتیاق و آرزوی دیدار معشوقه‌اش صحبت می‌کند و احساس می‌کند که تمامی وجودش تحت تأثیر زیبایی‌های اوست. همچنین به سختی‌های عشق و تأملاتی درباره رابطه‌اش اشاره می‌کند و به نوعی حسرت دوری از معشوقه‌اش را احساس می‌کند. در نهایت، شاعر از خطراتی که ممکن است در عشق پیش بیاید نیز سخن می‌گوید و به خود می‌گوید که نباید دیگران را به دردسر بیندازد.