نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا

هست دیوانه یکی حلقه زنجیر دوتا

ترک چشمش چو نظر جانب ابرو افکند

واجب‌القتل یکی، دست به شمشیر دوتا

جز دو لعل لب و آن حلقه موهوم دهان

جمع نادیده کس عنقا یک و اکسیر دوتا

جان و دل برد بها، گندم خال تو عجب

جنس یک جنس در این کشور و تسعیر دوتا

من یکی خواستم او بوسه دو بخشید به من

ای عجب خواب یکی آمد و تعبیر دوتا

چرخم افسر، ز چه دور افکند از درگه دوست

گر نه تقدیر یکی آمد و تدبیر دوتا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و از احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق سخن می‌گوید. شاعر دل‌بستگی خود را به زیبایی‌های ظاهری و روحی معشوق بیان می‌کند و به تضادها و پیچیدگی‌های عشق اشاره دارد. او از گره‌خوردگی زلف معشوق و تاثیر آن بر دل خود حرف می‌زند و به حسرت و شگفتی‌های ناشی از عشق واقعی اشاره می‌کند. همچنین، با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویری زیبا، نشان می‌دهد که عشق او با وجود چالش‌ها و ابهامات، پر از شادی و تعجب است.