نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای مایه خرّمی جهان را

و ای راحت جان جهانیان را

از حسرت نوش لعلکانت

خون در جگر است لعل و کان را

گل بیند اگر خویت به عارض

بر فرق زند گلابدان را

پا بر سر انجم و قمر نه

منّت بگذار آسمان را

چشمند و بهمزن زمانه

زلفند و سیه کن جهان را

روزی به خیال آنکه گوئی

بندند به قتل من میان را

من خود بهزار شادمانی

بازم به ره تو نقد جان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید و ستایش از کسی می‌پردازد که مایه خوشی و آرامش جهان و مردم است. شاعر از درد و حسرتی که بر اثر دوری از محبوبش دارد، سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این عشق و محبتش به او باعث شادی‌های زیادی می‌شود. همچنین شاعر با تصاویری زیبا از گل و آسمان، عشق و زیبایی محبوبش را توصیف کرده و در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که حتی با وجود تمام سختی‌ها، باز هم به عشق و حضور او امیدوار است و زندگی‌اش را برای او فدیه می‌کند.