نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کشورم کشید سپه پادشاه باز

در مزرعم نماند اثر از گیاه باز

دور از نظر شدی تو و عمری بود که ما،

داریم دیده در طلبت فرش راه باز

ای نفس شوم شرمی از این کرده های زشت

گیرم که کردگار ببخشد گناه باز

هرچند صیقل‌ آوری افزون شود غبار

آیینه را که تیره کند دود آه باز

من بنده گریخته از درگه توام

هم بر در تو آورم اکنون گناه باز

از جهل اگرچه توبه شکستم هزار ره

نتوان طمع برید ز لطف اله باز

از کوی دوست دل نگران گر نمی رود

اندر قفا کند ز چه افسر نگاه باز؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به lamentation و عذرخواهی شاعر اشاره دارد. شاعر از عذاب وجدان و شرمندگی خود نسبت به گناهانش سخن می‌گوید و به دوری از معشوق یا خداوند اشاره می‌کند. او حسرت می‌خورد که در پی طلب عشق و محبت اوست، اما از گذشته‌های زشت و ناپسند خود نگران است. شاعر به فضل و رحمت الهی امیدوار است و می‌داند که حتی اگر توبه کرده باشد، باز هم نمی‌تواند از محبت و لطف خداوند ناامید باشد. در نهایت، او به عشق و دوستی اشاره می‌کند و از دل‌نگرانی‌های خود در این باره می‌گوید.