شمارهٔ ۱۱۴ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا هست در تن من افسرده جان نفس،
جز دیدن رخ تو نباشد مرا هوس
شب های هجر با غم عشق تو هر زمان،
هم نغمه با هزارم و هم ناله با جرس
در جلوه گاه عشق ز فرط فروتنی،
سیمرغ آشیانه کند در پر مگس
آنجا که موج خیزد شود بحر ژرف عشق
تمساح را امان نبود جز دهان خس
یک کودک ار ز عشق برآید به کارزار،
بر عقل چیره بسته شود راه پیش و پس
در سینه ام دلی است که سوزد سپندوار
در آتشی که شعله طورش یکی قبس
گلشن اگر بهشت، که بر مرغ جان ماست
بی روی دوست تنگ تر از خانه قفس
در قالب مُحبّ تو مأمن کند حیات
در حنجر عدوی تو خنجر شود نفس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و تأثیر آن بر وجود انسان است. شاعر از احساساتی چون افسردگی و اشتیاق صحبت میکند و میگوید که تنها دیدن چهره عشقش آرزوی اوست. فصلهای دوری و غم را توصیف کرده و نشان میدهد که عشق میتواند به اندازهای قوی باشد که در سختترین شرایط، انسان را تسلیم خود کند. همچنین، به مقایسه جایگاه عشق و زیبایی اشاره میکند و زندگی بدون معشوق را تنگ و محدود میداند. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند معرفی میکند که میتواند عقل و اراده را به چالش بکشد و زندگی را معنا ببخشد.