شمارهٔ ۱۱۸ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
از آن نالد که می ترسد کند صیاد آزادش
جفاهایی که بلبل می کشد در بوستان از گل
همان دست خزان از باغبان گیرد دگر دادش
ننالد در گلستان یک نفس بلبل به کام دل،
نسازد گل اگر بی داستان باغبان شادش
ندارد پاس گلبن باغبان زآن رو که می ترسد
بسوزد شعله آهم شبی از بیخ و بنیادش
بنام ایزد سهی قدی چمان اندر چمن آمد
که دست باغبان ننشانده سروی همچو شمشادش
در این بستان غزلخوان است هم بر سرو و هم بر گل
تذرو ما که بلبل در ترنم خواند استادش
بهار آمد که گردد بوستان چون صفحه ار من
بود گل، روی شیرین، بلبل شوریده فرهادش
بود مانند بلبل نکتهسنج و بذلهگو افسر
مگر در باغ روزی بشنود آن شوخ فریادش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بلبل و ارتباط آن با باغبان و گلهاست. بلبل، که نماد عشق و احساسات است، در باغ با گلها سر و کار دارد و از صید شدن به دست باغبان میترسد. او از جفاهایی که در طبیعت میکشد، نالان است و نمیتواند به راحتی در گلستان خوشحال باشد. در عین حال، باغبان نیز به خاطر ترس از آسیب دیدن باغش، مراقب بلبل و گلهاست. بهار به باغ آمده و بلبل به شوق سرودن غزل، در تلاش است تا زیبایی و شادی را در باغ ایجاد کند. در پایان، تاکید بر این است که بلبل باید نهایت تلاشش را بکند تا با گلها و باغبان ارتباطی شاداب و مثبت برقرار کند.