نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش

واله و مست کند نغمه مرغ چمنش

یار مانند بهار آمد و می باید داد

باغبان را خبر از سنبل و سرو سمنش

چه توقع کند از بوسه لعلش گل سرخ

آن که اندر دو لب غنچه نگنجد دهنش

باغبان سرو قدش دید و نظر کرد و نبود

در چمن سرو و شکر خنده شیرین سخنش

سروش از خون دل و اشک چنان پروردم،

که بود میوه انار لب و سیب ذقنش

دلم از بهر چه آشفته و بی سامان است

گر نه باد سحر آشفته نماید وطنش؟

همچو حورا، ز پس حله و می از پس جام،

می نماید ز پس برد یمانی بدنش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از زیبایی معشوق خود صحبت می‌کند که همانند بهار آمده و دل را شاد می‌کند. او به باغبان اشاره می‌کند که باید از شکوفه‌ها و درختان خبر داشته باشد. شاعر در ادامه به گل سرخ و لب‌های غنچه اشاره می‌کند و می‌گوید کسی که لبانش به اندازه کافی برای بوسه تنگ است، نمی‌تواند انتظاری از گل سرخ داشته باشد. در نهایت، شاعر از آتش دل و اشک‌هایش می‌گوید و این که دلش به خاطر معشوقش آشفته و بی‌سامان است. به طور کلی، این شعر توصیف کننده شور عشق و زیبایی معشوق است.