شمارهٔ ۱۳ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دام گرفتند و شکستند پرم را
وانگاه به بازیچه بریدند سرم را
ای کاش سرم را که به بازیچه بریدند،
بریان ننمودند بر آتش جگرم را
عالم همه طوفان شود، ای وای به مردم
خشک ار نکند آتش دل چشم ترم را
هر لحظه ز بیداد دگر زیر و زبر کرد،
دست غمت این خانه زیر و زبرم را
جانم به لب و سوی توام راه نباشد
ای وای، صبا گر نرساند خبرم را
در کوی تو آسوده توانم که بیایم
گر اشک روانم نکند گل گذرم را
افسر نبود در همه کشور خوبی،
دادی که بود دلبر بیدادگرم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی و بیعدالتی تجربه میکند سخن میگوید. او بیان میکند که چگونه گرفتار مشکلات شده و در حالت ناامیدی به سر میبرد. احساس میکند که سرش به بازیچهای تبدیل شده و نمیخواهد که آتش دردش به دیگران برسد. شاعر از محبت و دلبر خود یاد میکند و به دشواریهایی که در عشق و زندگی دارد اشاره دارد. در نهایت، او امیدوار است که به معشوقش برسد و در کنار او آرامش بیابد.