شمارهٔ ۱۲۲ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
وآن خم زلف پر از حلقه، کمند و زرهش
ترک آن چشم سیاه مژه اش حاجت نیست
کار صد لشکر خونخوار کند یک نگهش
آن که از ناز نهد پای تکبر بر خاک
غافل است آن که بوّد فرق سران خاک رهش
آن که از دیده او دیده ما گشت سفید،
نور هر دیده بود مردم چشم سیهش
به قیامت نکند میل بهشت و رخ حور
هر که آغوش نگاری بود آرامگهش
غیر ترسم بر افسر هنر خویش کند
فرصت صحبت وی بار خدایا مدهش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او با اشاره به مژگان و زلف معشوقهاش، قدرت یک نگاه آن را معادل با لشکری از جنگجویان میداند. همچنین، او به تکبری که محبوبش دارد اشاره میکند و تأکید میکند که کسی که از او فاصله بگیرد، در واقع به خود زیان زده است. زیبایی چشمهای معشوق به قدری است که بر دیدگان دیگران تأثیر میگذارد. شاعر همچنین به عشقی اشاره میکند که در قیامت نیز ارزشمند است و آرزویی برای نزدیکی به محبوبش دارد، و در نهایت از خدا میخواهد فرصتی برای گفتگو با او نصیبش کند.